در راه امضای یک قرارداد تجاری، رعْتاوان و پسرش توسط دو مرد ربوده میشوند و به جزیرهای میروند. مالک جزیره، نابون، آنها را نجات میدهد. در ابتدا به هم اعتماد ندارند، اما رُتاوان به تدریج هویت واقعی خود را فاش میکند و احساساتی میان آنها شکل میگیرد. با این حال، رعْتاوان هنوز ازدواج کرده است و نابون تنها میتواند حمایت اخلاقی ارائه دهد. نابون قول میدهد از او و فرزندش حفاظت کند و آنها را به بانکوک بازگرداند تا درستی یا نادرستی نقشهٔ شوهرش را بررسی کند. نابون همچنین افرادش را برای حفاظت میفرستد و برای انجام وظایف خود در هتل نارا دنبال میکند. در بانکوک، رعْتاوان با شوهرش روبهرو میشود و رابطهٔ او و نابون با بازگشت همسر سابق نابون آزمایش میشود.