مایرا توسط پدرش بزرگ شد در حالی که پدرش باور داشت مادرش مرده است این دروغی است که پدرش برای حفاظت از او در برابر تحقیر مادرش که پس از فهمیدن تولد فرزند با ناتوانی فرزندش او را رد کرده بود گفت سالها بعد مایرا با غریبهای پشت در خانه روبهرو میشود زویی مادر اوست بدون فاش کردن نیّتهای واقعیاش دوباره ظاهر میشود تا بخشایش فرزندش را بخاطر ترک او بخواهد مانند رویایی که به کابوسی بدل میشود مایرا با قویترین احساسات زندگیاش روبهرو میشود و آنچه قرار بود آغازگری تازه و شاد برای او با خانوادهاش باشد به سفری طولانی و پرخطر تبدیل میشود.