جان بکرز یک شانس آخر از همسرش مرجان و دو فرزندشان برای بازگرداندن زندگیاش به مسیر درست دریافت میکند. پس از یک بازدید از مرکز درمان اعتیاد، جان کار جدیدش را در شرکت حمل و نقل پدر زن خود آغاز میکند. بندر آنتورپ دنیای کاملاً جدیدی برای ستاره سابق تلویزیون است. این محیطی سخت است، اما همچنین با قوانین و سنتهای خاص خود. جان با شیاطین قدیمیاش و همچنین وسوسههای جدید مبارزه میکند، اما به سرعت وارد عرصهای خطرناک و همچنین تجارت بسیار سودآور در داکها میشود: کوکائین. جان بکرز به بندر آمده تا کار کند، اما به طور فزایندهای راههای افراطیتری برای بهرهبرداری از بندر پیدا میکند.