یک مرد دوصدبیست و چهار ساله برای دوصد سال از همان آغاز به دلیل رابطه ای آسیب دیده خود محافظت میکند. او در دهکدهای بزرگ میشود و با تغییرات عظیمی مواجه میشود، از جمله تجربه قتل معشوقش توسط یک شیطان. او زنده ماند زیرا یک vampire او را نجات داد. قلبش شکسته بود، اما اشکهایش بیرون نمیآمد تا اینکه با نقش آفرینی پرانرژیِ زن مواجه میشود. قلبش ناخودآگاه با محبت او ذوب میشود. پسر، جسمی نامیرا دارد، در حالی که دختر تنها تا سن ۸۰ سالگی زندگی میکند. آیا بهشت با آنها بازی میکند یا این یک جفت از بهشت است؟