وینسنت، دانشجوی ۲۰ ساله زمینشناسی از پاریس، به گویان فرانسه میرود تا در یک شرکت استخراج طلا کارآموزی کند. تحت سرپرستی آنتوان سررا، ارباب محلی طلا، وینسنت به سرعت به دنیای پرخطر و سودآور قاچاق طلا کشیده میشود. از سررا، که مانند پدرش عمل میکند، همه چیز را درباره این تجارت میآموزد. تازهواردان خوشآمد نیستند - لوئیس، دست راست سررا، به وضوح نشان میدهد که به او اعتماد ندارد. وینسنت و سررا شروع به ساخت یک کمپ برای کاوش در یک معدن طلا میکنند، اما تنشها به جنگی تمامعیار بین آنها و رقبای برزیلیشان تبدیل میشود. و اوضاع زمانی پیچیدهتر میشود که وینسنت متوجه میشود که معدن افسانهای سارا برنارد یک افسانه نیست. جنگلهای گویان دنیایی است که در آن بازرگانان، گانگسترها، زمینشناسان و سربازان با هم برخورد میکنند و مردان برای چند گرم از این فلز گرانبها کشته و کشته میشوند.