"صد"—این تنها سلاحی است که میتواند در برابر موجود زندگی مرموز "وحشی" از ورود به زمین مقاومت کند. قهرمان داستان، کیسارگی هایاتو، هدفش این است که با استفاده از این صد، به یک استاد هنرهای رزمی تبدیل شود. او موفق میشود به دانشگاه نبرد کشتی، باغ کوچک، راه پیدا کند. اما—"میخواستم تو را ببینم، هایاتو!!!" "چ-چطور نام من را میدانی؟" در اطراف هماتاقیاش، امیل کراسفورد، که به طرز عجیبی او را خوب میشناسد (؟)، هایاتو احساس ناامنی میکند. علاوه بر این، بلافاصله پس از مراسم ورودی، از او خواسته میشود که با قویترین استاد هنرهای رزمی دانشگاه، "ملکه" کلر هاروی، مبارزه کند...!? نبرد نهایی در آکادمی از اینجا آغاز میشود!