ورا سمنوا بسیار زیباست. هیچ مردی نمیتواند به راحتی از کنار او بگذرد. ورا میداند چگونه خود را بهخوبی ارائه دهد و بهترینهایش را برجسته کند. او میخواهد کسی را پیدا کند که زندگی زیبا و محافظتی برایش فراهم کند. و او کسی را که به دنبالش بود پیدا میکند. اما همه چیز در یک ثانیه با کسی که اسید به صورتش میپاشد، به پایان میرسد. ورا در تخت بیمارستان بیدار میشود. صورتش دچار تغییر شکل شده است. ورا به خودکشی فکر میکند و شروع به صحبت با یک درمانگر میکند. او تمام مراحل پذیرش اجتنابناپذیر را تجربه میکند: انکار، خشم، چانهزنی، افسردگی. حالا دو هدف دارد - همه چیز را خود به دست آورد و کسی را که اسید به صورتش پاشید پیدا کند. بهطور غیرمنتظرهای، او نیکیتا را ملاقات میکند که سرنوشتش تا حدی شبیه به اوست.