جورخه پکر، وکیلی ناامید که حرفهاش را به کار نمیبرد و در مرکز تماس کار میکند. یک بعدازظهر او فهمید پدرش فوت کرده است. چند روز بعد در مراسم چهلم پدر، دوستدخترش لوسیانا او را ترک میکند و میفهمد پدرش به او خانهای به ارث گذاشته است. کشمکش زمانی آغاز میشود که میفهمد نمیتواند این خانه بزرگ را تنها نگه دارد و باید اتاقی اجاره دهد و تنها نامزدی که به نظر میرسد مناسب باشد،لودویکو است؛ جوانی زنده، فعال و کارآفرین که کامل مخالف اوست. لودو ناقصعضو است و از صندلی چرخدار استفاده میکند. این امر Jorge را به مبارزه با تعصباتش و یادگیری زندگی با دیگری و پذیرش دیگران و حضور در کنار آنها و در نهایت تشکیل خانواده سوق میدهد.