آنیا در یک شرکت رویداد گرانقیمت با حقوق ناچیز کار میکند و از دسترسی به جامعه عالی شهر بهره میبرد. او با نمایندهای از خانوادۀ نجیب عثمانی که برای جستجوی همسر روسی به سنت پترزبورگ آمده ملاقات میکند. آنیا نیز ریشههای سادهای ندارد؛ پدر کلاهبردار او در زندان است و با پول میتوان او را بیرون کشید. دختربه ارتکاب جرم تصمیم میگیرد و جواهری گرانقیمت از مجموعه سرکان را میدزدد، اما به سرعت متوجه میشود که گُلِه سِواست، مانند عنوانِ سلطان. سرکان، کلاهبردار، به آنا اجازه داده نمیشود و باید او را به عنوان سهم بگیرد تا سنت پترزبورگ و ثروتمندان را برای یک زوج پر انرژی و پدر آزادش تقویت کند.