ستندار پیکارک سه آرزو در زندگی دارد: رانندگی با ولگا، کار برای دفتر سرگرمی طنز و مردمی و رساندن Got'ák. این مینیسری پنج قسمتی، ولگا، اقتباسی از رمانی با همین نام نوشته کارل هاینی است که زبانی غیراستاندارد و بینظیر را به کار میبرد. در عین حال، تصویری است از شخصیت اصلی یک فرد محدود که در اختراع حقهها و فریبهای کوچک تبحر دارد؛ چگونه بنزین دزدیده، کارکرد کیلومتر تقلبی، همسرش را گول میزند و با رقبای خود روبهرو میشود. در ادامه، او یک همکار اطلاعاتی عالی نیروهای امنیتی میشود (نام رمز ولگا) که بدون هیچ پشیمانی بر تمامی همکاران و مسافران خود گزارش میدهد.