در مرکز داستان دو زوج جوان با مشکلات رابطه قرار دارند. پلیآمورى گرگئی نمیداند چگونه به معشوقه جدید خود آلیسا توضیح دهد که هرگز تنها او نخواهد بود. ازدواج زوج دیگری — سرژی و النا — در آستانه فروپاشی است: پس از همهگیری، کار سرژی نابود شد و او به طور عمیقی افسرده شده و واقعاً هیچ تمایلی ندارد. گرگئی نقشهای به همسرش النا پیشنهاد میکند: با هم یک کافه به نام عشق بیشتر باز میکنند تا برای جفتها جشن بگیرند. سرژی کارش را از سر میگیرد، آلیسا میتواند نگرش خود نسبت به پلیآموری را دوباره بررسی کند. اما طرح با ورود احساسات واقعی با شکست روبهرو میشود.