زمین به یک ویرانی بیابانی تبدیل شده است و بازماندگان در تلاشند جوامعی را بازسازی کنند. داگو اوتاکی پسری یتیم است که توسط عمویش بزرگ شده است. با بزرگ شدن، داگو پی میبرد که ویکتور سیتی در واقع توسط پدرش که یک دانشمند نابغه بود طراحی شده است. خواهر داگو، ساوری، این شهر را مدیریت میکرده است. او از داگو خواهش میکند تا به ارثی که پدر داگو به او سپرده است بنگرد، یعنی یک سامانه روبات کے فوقالعاده به نام جغاوردین. داگو به واحد هفدهم نیروهای مکانیک مبارزه در مِچاكون میپیوندد، سازمانی از نیروهای اجرای قانون که از ویکتور سیتی در برابر حملات سازمان مادکووتا محافظت میکند.