گروهی از گرگها جهان را به سمت عملیات خونین بانکوک در دههٔ هفتاد هدایت میکنند. جوِ خصومت میان بدها و خوبها تجربهٔ آغاز یافتن زنجیرههای درون عشق واقعی، خانواده و دوستان را برای همگان باز میکند. گان و سان دوستدوستان از آکانی هستند که «کام فِک» را یاد میگیرند. آنها بهترین دوست هستند اما گان پلیس میشود و مظنونی در یک پروندهٔ مواد مخدر پیدا میکند که پدر سان است. دوستیشان شکسته میشود و رابطهٔ عاشقانهٔ گان با آنچان، خواهر سان، نیز به خاطر سوتی از بین میرود. سان فرد قدرتمندی میشود که مواد مخدر و سلاحهای غیرقانونی میفروشد. گان باید با دوستش بجنگد. پلرنگ و.Window Ongard به او کمک میکنند. Ongard عاشق کرراوگ میشود، دختری که گان را دوست دارد. پلرنگ عاشق تاباو میشود که خواهر گان است.