لوکاس به یک دختر عرب جوان به نام جید علاقهمند میشود. او بین ارزشهای مدرن و تربیت اسلامیاش گرفتار است. آنها از هم جدا میشوند و دو دهه میگذرد. سپس یک چرخش عجیب در شانس، این دو را دوباره به هم میرساند. سپس جید با یک کلون ملاقات میکند که دقیقاً شبیه لوکاس است، اما بیست سال جوانتر. او باید بین مردی که دوستش داشت و یادگاری که گرامی میدارد، انتخاب کند.