امیلیاِ ۱۷ ساله است که به تازگی از دبیرستان فارغ شده و اکنون در پمپ بنزین محلی کار میکند. او رویا دارد که بالنِیست حرفهای شود، اما هرگز شهامت ترک همه چیز و دنبال کردن رویا را به زبان نداشت. روزی فرصت تست برای آخرین گروه باله که هنوز در پرتغال باقی مانده است، نصیبش میشود. او باید تصمیم بگیرد که آیا باید تلاش کند و با احتمال شکست مفتضحانه روبهرو شود یا با زندگی راحت و بیهدفش ادامه دهد.