در پایان سلسله شویان، استبداد پادشاه ژو زندگی را برای مردم غیرقابل تحمل کرد. لی جینگ، یکی از ژنرالهای مشهور سلسله، و همسرش یین شینیانگ با رویدادی عجيب روبهرو شدند که فرزندشان به صورت گِرهی گوست بود. باورها بر این بود که شیطان است؛ لی جینگ آن را گشود و پسری دو ساله به نام نزجا را نشان داد. برای حفظ فرزندش، شینیانگ نزجا را به معبد نووا فرستاد تا پرورش یابد. نزجا با یانگ جین و لی زِهنزی دوست شدند و سهنفری جهان کونگ فوی را کشف کردند. خواهر یانگ جین، یانگ لیان هوا، با نزجا از همان نگاه اول محبت پیدا کرد. در عین حال، زیادهخواهی پادشاه ژو در زیبایی و تبعیت از سوداجی منجر به ویرانیهای گسترده شد. جیانگ زیبا سپس نزجا، لی زهنزی و یانگ جین را به هدایت ون کینگ وا داشت تا پادشاه وِن را تشویق کنند و در رهبری ارتش علیه ژو کمک نمایند. با هم علیه بیعدالتی جنگیدند.