فواد، جوانی که در آتشسوزی خانهشان در استانبول در سن تنها ۱۰ سالگی خانوادهاش را از دست میدهد. در سنی بسیار کم یتیم میشود و با کمک همسایگانش زنده میماند. علی، مردی از تبار عرب، و محمد، مردی از تبار کرد، فواد را مانند برادر خود میپذیرند و از او مراقبت میکنند. تنها چیزی که از خانواده فواد باقی مانده یک صندوق است. فواد از طریق نامهای که در داخل صندوق پیدا میکند و از آتش نجات یافته بود، متوجه میشود که بستگانی در اسکوپیه دارد. پسر جوان که میخواهد بستگانش را پیدا کند، از علی که او را مانند برادر بزرگترش میداند، درخواست کمک میکند. علی که سفر به اسکوپیه در میانه جنگ را خطرناک میداند، برای اینکه فواد را ناراحت نکند و او را با بستگانش متحد کند، نقشه دیگری میکشد. اما اوضاع برای علی و فواد در مسیر یک سفر خطرناک به سمت اسکوپیه به خوبی پیش نمیرود.