ترور یک جوان باهوش است که آینده روشنی دارد. با این حال، او همچنین از اختلال دوقطبی رنج میبرد و به شدت در انکار ماهیت بیماری خود است. پس از یک دوره شدید جنون، مادرش او را برای درمان به یک دوست قدیمی خانواده، دکتر رابرت ولدن، میفرستد. دکتر ولدن ترور را میپذیرد و او را دعوت میکند تا در خانهاش با همسرش سینتیا و پسر جوانش آلتون بماند در حالی که تحت درمان است. در حالی که ترور با مغز خود دست و پنجه نرم میکند، او یک راز نزدیک به بیست ساله را کشف خواهد کرد که ممکن است تعیین کند آیا او بر بیماریاش غلبه میکند یا اینکه بیماریاش بر او غلبه میکند.