برای جنیفر ۱۷ ساله، بازی همیشه بخشی از زندگی روزمره نوجوانان بوده است. اخیراً او احساس ناراحتی و تنهایی میکند. او به تازگی با والدینش، فرانک و آریانه، از شهری دیگر به مونیخ نقل مکان کرده است. در خانه جدیدش، دختر هیچ ارتباط واقعی با همکلاسیهای جدیدش پیدا نمیکند. با وابستگی به بازی واقعیت مجازی "آوالونیا"، بازی به تدریج به اکسیر زندگی او تبدیل میشود. جنیفر مسئولیتهای مدرسه و خانوادهاش را نادیده میگیرد. او تمام تذکرات، محدودیتها و ممنوعیتها را برای هر ثانیه ارزشمند بازی نادیده میگیرد و به والدینش خیانت میکند. تنها غرق شدن بیش از حد در دنیای خیالی مجازی "آوالونیا" به نظر میرسد جنیفر را خوشحال میکند. والدین مجبورند نظارهگر باشند که چگونه زندگی دخترشان به طور کامل بین دنیای واقعی و مجازی از تعادل خارج میشود.