لورا، بلاگر ویدیویی، که تازه پس از جدایی ناشی از ترسش از تعهد، رابطهاش به پایان رسیده، به تنهایی عازم سفر به سیارگائو میشود تا بتواند ادامه دهد و ماجراجویی تازهای بیابد. او در اینجا با دیهگو، خواننده گروه راک، آشنا میشود که میان تردیدهای آینده و بارهای گذشته سرگردان است. این ملمات سرنوشتساز، احساساتی را در ابی، کارآفرین محلی، بیدار میکند که فکر میکرد مدتهاست نسبت به عشق ازدسترفتهاش، یعنی دیهگو، فراموش شدهاند. در این مثلث غیرمنتظره، آیا جایی برای فرصتهای دوباره وجود دارد؟ یا باید به سمت چیزی (یا کسی) تازه حرکت کنند؟