کاستیا و دوستانش جوان هستند و عاشق بازی فوتبال خیابانی. کاستیا آرزو دارد به صورت حرفهای بازی کند، اما نمیتواند به مربی نزدیک شود. دوستدخترش، ناستیا، آرزوی او را به اشتراک میگذارد، اما فوتبال خیابانی زندگی کاستیا است و زمین بازی مانند خانهای دوم برای اوست، جایی برای ملاقات و بازی با دوستان.