ندنی که به ازدواج عشق باور دارد اما بسته به دستورات پدر، با سیدهاوث که با دلشکستگی کنار میآید ازدواج میکند. هشت سال بعد، سیدهاوث و ندنی زندگی خوشبختی در بمبی را با دخترشان میگذرانند. کارنای بنهوشالی سیاستمداری که با گذشته سیدهاوث ربطی دارد به سیدهاوث پیشنهاد میدهد پروژه کاریاش را با بیست و پنج کرور روپیه تامین کند به شرطی که ندنی را از زندگی بیرون بیاندازد. این وضع چگونه حل میشود؟