Zikmund řečený Šelma ryšavá
فیلم ژیگمندِ درشتخاکستری
در دسامبر هزار چهارصد و سی هفت، امپراتور سگسیمون، پادشاه بوهمیا و مجارستان، از پراگ به مجارستان بازمیگردد. به دلیل بیماری طولانی، با گروه همراهش در قلعه زنویمو توقف میکند. همسر امپراتور، باربارا، دخترش الیزابت و شوهرش دوک آلفرت از هاپسبرگ، صدراعظم کاشپار شلیک، اسقف، پزشکان و همچنین مدیر سابق جنبش هوسیته و معلم کریستان از پراچاته، همه انتظار مرگ امپراتور را دارند. اعضای خانواده و حتی صدراعظم عالی در حال فکر کردن هستند تا تاج چک را برای خود به دست آورند. امپراتور در حال صدور وصیت است اما هنوز با مهر مهر نشده است. او منتظر است و به دوران حکومت خود میاندیشد. در حالی که از خود دفاع میکند، به طور مداوم با یادآوریهای جنبش شورشی هوسیته که او به شدت سرکوب کرده بود و از قتل هوس که مسئولیت آن با او بود، دچار ترس است.