ایگور، یک صنعتگر روسی، با دختر دور از شوهری خود Eva در پرواز خصوصیاش بحثی داغ دارد. ایگور هواپیما را فرود میآورد و Eva در جنگل گوآ گم میشود. جستوجوی بیوقفه پدر برای یافتن تنها دخترش آغاز میشود و او با Eva و افراد دیگری مواجه میشود که مسیرهای زندگی خود را میجویند. ماکار از نووسیبیرسک به دنبال روشنفکری است. Alexey و Kristina در حال پایان دادن به ازدواج خود هستند. Dimon و Lenya هم دردسر درست میکنند و گوآ را به حدّ فرار از حدّ توازنی میکشاند. Kosmos مادر ((فقط این طور صدا ندهید)) داروهایی میدهد که به یک واقعیت جایگزین میبرد. اینجا مسیرهای مختلفی وجود دارد اما همه یک مادر وطن دارند که به آسانی دوست داشتنش دشوار است اگر در کنار تو باشد.