Alejo تصمیم گرفته است که زندگی قبلی خود را پشت سر بگذارد. او در یک ساختمان مهم در مرکز شهر بوئنوس آیرس به عنوان پاک کننده پنجره مشغول به کار میشود. او ترجیح میدهد که در بالای شهر، در دنیایی بیگانه غرق شود و از لحظات پیچیده زندگیاش عبور کند. سرگیجه، تنهایی، آزار و اذیت در محل کار، ناامیدی و abandono او را به مردی تنها و پارانوئید تبدیل میکند که بر روی رشتهای بسیار شکننده آویزان است.