آگات که به تازگی در یک خانه روستایی با شوهرش و پسر 6 ماههشان مستقر شده، اتاق کودکی را کشف میکند که قبلاً پشت یک دیوار بسته شده بود. هیچ چیز تغییر نکرده و به نظر میرسد از دهه 90 دست نخورده باقی مانده است. حتی مانیتور قدیمی نوزاد که در یک کشو رها شده، هنوز کار میکند. با تشویق شوهرش، مادر جوان موافقت میکند که پسرشان را در آنجا قرار دهد، به شرطی که به دستگاه گوش دهد و به کوچکترین صداها توجه کند. اما وقتی امواج عجیبی در ذهن آگات تردید و سردرگمی ایجاد میکند، او باید محیط جدیدش، خستگی نهفتهاش و اضطرابهای مادریاش را مرتب کند.