ریانتی، نقاشی جوان، جهان خارج را در زندگی روزمره اش کنار میگذارد، از جمله توجه صادقانهٔ ویسنو، کیوریتوری که همیشه به فروختن نقاشیهای رینتی کمک میکند. ویسنو نمیداند که رینتی در تلاش است تا توانایی دیدن آینده را پنهان کند. در همان حال، استادیار بریتانیایی، آنتونی، به دنبال پاسخ برای ربودن همسر و فرزندش است که وقتی برای تولد فرزندش دیر رسیدهاند از خانه ربوده میشوند.