یوسف، فارغالتحصیل دبیرستان، نتوانسته است در آزمون ورودی دانشگاه قبول شود. نوشتن شعر بزرگترین علاقهاش است و برخی از اشعارش در مجلات ادبی ناشناخته منتشر میشود. اما نه این اشعار و نه کاهش سریع قیمت شیری که میفروشند، به زندگی یوسف و زهرا کمکی نمیکند. وقتی یوسف از رابطه مخفی زهرا با رئیس ایستگاه شهر مطلع میشود، دچار نگرانی میشود. آیا او راهی برای مقابله با اضطراب آینده نامعلوم، تغییرات سریع و درد ورود به بزرگسالی و ترک جوانیاش پیدا خواهد کرد؟