خط داستانی
تابستانی است در تونس. هدی برای بار سوم دیپلم خود را از دست داده است. پدرش حُسین بازنشسته است، اما باید خدمتی آخر به کارفرمایش مونسف بدهد: نگه داشتن ویلای او در حالی که او در فرانسه تعطیلات میگذراند. آرزوی او تنها این است که کشور را ترک کند، اما با وجود میل خود به ویلای خانوادگی میپیوندد تا با همسایهاش رملاأ آشنا شود و عاشق او میشود. ورود برادرش روّف که در خارج زندگی میکند، او را با جامعهای در پرتگاه فروپاشی روبهرو میکند.