یک خواننده جوان زمانی که فاجعهای رخ میدهد، از خدا و کلیسای پدرش روی برمیگرداند. سالها بعد برمیگردد تا ببیند جماعتی که زمانی قدرتمند بود، در آشفتگی به سر میبرد. با ایجاد یک "چشمانداز جدید" برای کلیسا توسط رقیب دوران کودکیاش، او مجبور است با آشفتگیهای خانوادگی، خودکشی شغلی و مشکلات روابطی که او را به سمت نجات یا نابودی میکشاند، مقابله کند.