هشت دزد وارد مغازه جواهرات می شوند تا الماس ها را بدزدند و افراد بیگناه مغازه را می کشند تا مدارک را به دست پلیس ندهند. افسرِ رک به تعقیب شان می رود اما شکست می خورد. یک سال بعد، روزی قبل از ازدواج رک با نام فاه، دزدی دیگری رخ می دهد اما این بار فاه در مغازه حضور دارد و گروگان می شود؛ برخی گروگان ها بدون دلیل کشته می شوند و این امر نشان می دهد که دو پلیس رک و تانین خیلی به آن ها نزدیک شده اند و از درخواست هایشان پیروی نمی کنند. اکنون آن دو پلیس میخواهند آنان را دستگیر کنند چون از کشتارهای بی منطق خسته شده اند و همچنین برای نجات فاه.