داستان واقعی ساکنان خانه بازنشستگی دلکیت است که هر روز همچنان منتظر مرگ هستند تا کارمندان سگ گریه را برایشان بخرند. با نامگذاری سگ به خانه، او به دونالی میرسد که دوندگی شگفتآور دارد و به مسابقات گری-هاب راه مییابد. ساکنان به شرطبندی میپردازند و دلیل تازهای برای زندگی پیدا میشود. اما هیئت امنا به واسطه دختر آزرده یکی از ساکنان متوجه ماجراها میشود و سرانجام جلوی این تفریح و بازی را میگیرند. پس از دخالت هیئت، ساکنان دوباره به ناامیدی و بیحالی فرو میروند تا این که پیر بیروح که هنرش با کالیبر بالای وکیل بوده، تصمیم خود را در دادگاه به چالش میکشاند.