بازرس کیشان در زندگی متوسطی در بمبی زندگی می کند همراه با برادر کوچک ترش راحل. او عاشق کاویتا است دختر منتری دیندایال کالو است در حالی که راحل عاشق نیانا است. شهر توسط سیاستمداران فاسد مانند رانا جونگ بهار دار بر مافوق قبضه شده است که با گنگسترها و دُون ها مانند چاوراسیا، راجهسوار و برادرش لنکشوار ارتباط دارد. اما وقتی چاوارسیا تصمیم میگیرد سهم بزرگتری از بازار زیرزمینی بگیرد، جنگی بین باندها آغاز میشود. وقتی بازرسی کیشان سعی میکند چاوارسیا را دستگیر کند، او توسط فوقاش وادار به عقبنشینی میشود. راحل سپس شاهد قتل توسط گون کار چاوارسیا به نام سوریا میشود اما قبل از این که بتواند کاری کند، خودش کشته میشود.