ریال و فرانسوا دو دوست قدیمی در بیست و چند سالگی وقتی دوباره کنار هم جمع می شوند تا بطری دوران کودکی را پیدا کنند که رویاها و آرزوهایشان از پانزده سال پیش را در خود دارد. اما مشکل این است که گنج کوچکشان در قطعه زمینی دفن شده است که اکنون متعلق به پیرمرد کج خلقی به نام آنتوان است. برای دسترسی به بطری با مبالغ سنگین پول می پردازند اما متوجه می شوند که دختر آنتوان به نام ليای تلاش می کند تا باردار شود و از دوست همجنس باز برای این کار کمک میگیرد. در حالت نوجوانی، لي به شیوه ای جنسی هدیه می شود.