زک کارگردان فرانسوی محترم است که ناگهان از آپارتمان مجلل پاریسش گم میشود و عشقش هِلن را در جای دیگری باقی میگذارد. مارچِس تولیدکنندهاش هشت ماه جستوجو میکند تا زک را بیابد و او اکنون به یک بیخانمان در محلهای گرانقیمت تبدیل شده است. مارکوس او را به هتلی شیک میفرستد تا پس از آن داِزی منشی جاهطلب و نویسندهنویس برای یافتن حقیقت فرستاده میشود. درگیریهای زک پیش از حقیقت را فاش میکند و آن دو تصمیم میگیرند داستان را به فیلم تبدیل کنند، در حالی که داِزی و زک به تدریج به عشق میرسند. در عین حال مارکوس با مافیاهای روسی سختگیر روبهرو است که پول سرمایهگذاریشان را پس میخواهند.