زمانی که مارتین نیکونی برای فرار از مشکلات خانواده و آشنایانش سراسر کشور را میگردد تا به عنوان یک کندهکار در بیابان سِیرا آغاز زندگی دوباره کند با آنا هِنِسی و فرزندش جف ملاقات میکند و عشقی شکل میگیرد. خواهر آنا، مکس، کِه کِومهٔ کارگر کندهکاری است، سعی دارد آنها را از هم جدا نگه دارد.