Městem chodí Mikuláš
فیلم ما در شهر میکولا در راهیمان
در بیمارستانی کوچک در شهر، داستان از رنج بزرگ یک بچهمرد بازیگوش به نام «دروغ و دزدی» روایت میشود که به شریک کوچک خود وعده میدهد سنت نیکلاس را به اتاق بیمارستان میآورد. او این وعده را به چند بار شکست میگذارد و پرستار باسواد که به شیطان پیر معروف است، مانع او میشود. در خلال قصه روابط تنشآلود سه بزرگسال آشکار میشود: دکتر الکلی کونیکک، پرستار ارشد و پرستار جوان پیپکا. با وجود همه تعارضات و به نظر میرسد که معجزهای وجود دارد و نهایتاً نیکلاس در بیمارستان ظاهر میشود.