وقتی خانوادهای جوان، پدر و مادر و دخترشان، در سفری به کوهستانها گم میشودند و باید آنجا شب را بمانند، دختربچه جسد دختری جوان را پیدا میکند که دقیقاً به خود او شبیه است. هنگامی که به خدمات نجات کوهستانی مراجعه میکنند، ناگهان خود را درگیر افسانهای محلی دربارهٔ پیشگویی میبیند که به نظر میرسد در حال برآورده شدن است. کوهها بار سنگینِ نفرینی کهن را به دوش میکشند.